آذربایجان

ساوالان

رشته کوه سبلان در جنوب شرقی شهرستان مشکین شهر و در فاصله 25 کیلو متری آن واقع شده است. ارتفاع بلندترین نقطه آن با نام سلطان ساوالان 4811 متر میباشد. سلطان ساوالان پس از دماوند معروفترین کوه ایران است که دریاچه ای زیبا در قله آن وجود دارد. سبلان با رودها ، یخچالهای دائمی و طبیعت بکر ، نمونه ای است از هنر بی همتای خلاق آن .این کوه بنا به راوایات محل عبادت زرتشت ، پیامبر ایران باستان ، و جولانگاه بابک خرمدین بوده است.
 كوهستان عظيم وآتش فشان سبلان كه به زبان آذري ساوالان خوانده مي شود از كوه هاي متعدد بلندي چون صائين ، نرميق ، قوشه داغ ، و… تشكيل شده است. دامنه هاي اين كوهستان در بخش مركزي از چهارسو به شهرستان هاي مشکين شهر و اهر در شمال ، تبريز در مغرب ، سراب درجنوب و اردبيل در شرق مشرف مي باشد. سبلان به شكل مخروط زيبائي است و دهانه آتش فشان خاموش آن در حال حاضر به صورت درياچه اي در آمده است. اطراف اين درياچه در تمام سال پوشيده از برف و يخ است. قله اصلي يا آتش فشان آن به نام "سلطان ساوالان" بلندترين نقطه آذربايجان و پس از دماوند بلندترين قله ايران است. کوهستان ساوالان از كانون هاي مهم آبگير دائمي رودهاي آذربايجان مي باشد. دامنه هاي شمالي آن به دره رود قره سو و اهرچايي و دامنه هاي جنوبي آن به شاخه ها ي آجي چاي منتهي مي گردد. بنابراين سبلان بخش عمده اي از آب هاي حوضه رود ارس و درياچه اروميه را تامين مي كند در دامنه هاي سبلان چشمه هاي فراوان آب گرم وآب سرد معدني وجود دارد از جمله موئيل سويي ، شابيل ، قوتورسويي و ...كه در فصول مختلف مورد استفاده اهالي مشكين شهر وگردشگران قرار مي گيرد. در بالاي قله سبلان حفره اي وجود دارد كه دهانه آتش فشان سبلان بوده است و امروزه به صورت درياچه اي در فصل گرم ظاهر مي شود.

تصویر

قله‌های آتشفشان سبلان

به علت فروریختگی و ریزش دهانه (کالدرا) شکل مخروط به شدت قطعه قطعه شده است. آتشفشان سبلان سه قله دارد که به دلیل فروریختگی به شدت فرسوده است. قله بلندتر سبلان سلطان و دو قله دیگر هرم داغ یا سبلان کوچک و آقام داغ یا کسری نام دارند.

در قسمت شمال و در قاعده‌ای که بلندتدین قله سبلان در آن واقع است، دریاچه کوچکی وجود دارد که احتمالا باقی مانده دهانه آتشفشانی است. آتشفشان مرکزی بر روی یک فرا بوم خاوری _ باختری از گدازه‌های ائوسن فوران کرده است.

فعالیت آتشفشان سبلان

فعالیت قدیمی سبلان از ائوسن شروع گردید ولی آنچه که کوه سبلان را بوجود آورده در پلیوسن شروع به فعالیت نموده و تا عصر بعد از آخرین یخبندان هم ادامه داشته است .

شواهد خاموشی آتشفشان سبلان

در دامنه جنوبی سبلان ، چشمه های گوگردی زیادی وجود دارد که آب آنها در حدود 40 درجه سانتیگراد حرارت دارد و تنها گواه فعالیت آتشفشان خاموش سبلان است. این چشمه‌های گوگردی نشان دهنده آخرین فعالیت‌های یک آتشفشان است و بیانگر خاموش نشدن آتشفشان می‌باشند.

تحولات ماگمایی آتشفشان سبلان

به نظر می‌رسد که تحولات ماگمایی این آتشفشان را نباید به صورت یک تفریق ساده در نظر گرفت، بلکه به احتمال در روند عادی افزایش اسیدیته در حین تفریق ، بازگشت به خصوصیت بازیک نیز صورت گرفته است. مواد سازنده این آتشفشان از یک ماگمای عمقی حاصل گردیده ولی تحت تاثیر فرآیندهای کم و بیش پیچیده ای قرار داشته که تبلور بخشی هضم و اختلاط دو ماگما از اهم آنها است.

تصویر

فازهای شکل گیری آتشفشان سبلان

  • فاز گدازه ای سبلان قدیم ، که شامل 5 مرحله ماگمازایی است.

  • فاز فرونشینی کالدرا و فعالیت انفجاری که با انباشت حدود 100 متر نهشته‌های آذر آواری در دامنه شمالی همراه بوده است.

  • فاز تشکیل گنبدها و جریانهای گدازه سبلان جدید که با تشکیل روانه‌های تراکی آندریت تاداسیت و شکل گیری بلندترین قسمت آتشفشان همراه بوده است.

گونه‌های آتشفشانی سبلان

در یک نگاه کلی در کوه سبلان سه سری آتشفشان قابل تشخیص است که عبارتند از :


  • نخست ، سری پیدایش کوه سبلان که در واقع شامل گدازه‌های میوسن و از جنس لاتیت _ بازالت است.

  • دوم ، سری پیش از پیدایش کالدرا از جنس لاتیت _ آندزیت که به داسیت متحول شده اند . این سری در پلیو _ کواترنری بوجود آمده است.

  • سوم ، سری پس از پیدایش کالدرا ، یا سری بالایی که بخش اصلی آن ترکیب داسیتی دارد. این سری هم در پلیو _ کواترنری بوجود آمده است.

مباحث مرتبط با عنوان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:9  توسط   | 

خیاو یا مشکین شهر

خیاو یا مشکین شهر از ییلاقات شاهسون(پیمان اسحاقی)

marefi-saeedi.jpg

خیاو یا مشکین شهر از ییلاقات شاهسون، غلامحسین ساعدی، طرح ها از محمد حسن آریا، سیروس افهمی ، موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی، 1344، شمارگان 1344 ، 273 ص.

کتاب حاضر دفترهای مونوگرافی شماره 7 موسسه مطالعات و تجقیقات اجتماعی است که نگارش آن در اسفند 1343 به پایان رسیده است. نویسنده کتاب از داستان نویسان ایرانی است که دارای تجربیاتی در نگارش تگ نگاری است. از ایشان غیر از این اثر، تک نگاریهایی درباره ایل ایلخچی و اهل هوا در دست داریم که دومی باعث ایجاد نوعی نهضت علمی – فرهنگی درباره آن پدیده گردید.

گرچه مولف محترم در ابتدای این اثر تصریح می کند که « اعتماد نویسنده به محتویات این مختصر از اعتماد خواننده بیشتر نیست» ( ص ده ) اما به هر صورت این کتاب می تواند منبعی مناسب برای فهم بخشی از فرهنگ بخشی از شمال غرب کشور عزیزمان باشد. خیاو یا مشکین شهر، بنا بر اشاره مولف، « ترکیب جالبی است از ده و شهر » ( ص 1 ) این روستا/ شهر از ییلاقات ایل شاهسون به شمار می رود.  در بخش اول این تک نگاری، مولف به توصیف وضعیت مسکونی خیاو می پردازد. در فصل دوم به طور مفصل کوچه ها و انواع خانه ها در خیاو را توصیف می کند. در فصل سوم که کمتر به مسائل فرهنگی خیاو مرتبط است، ساعدی درباره طبیعت اطراف خیاو ( رودخانه ها، مردابها، کوهها و ... ) به بحث می پردازد. همانگونه که در فصل چهارم به آب و هوای خیاو اشاره می کند. جز این که در این فصل مقداری درباره باورهای اهالی منطقه درباره بادها و افسانه های آنها و نیز نوعی گاه شماری عامیانه در میان اهالی بر می خوریم .  بنابر اشاره ساعدی، اهالی خیاو چهار نوع برف را از یکدیگر تمیز می دهند و برای هر یک نامی مخصوص دارند ( ص 28 ) همچنین اهالی 7 نوع باد را از یکدیگر تفکیک می کنند ( ص 30 – 31 ) بنابر نوعی گاهشماری، اهالی سال را به چهارده بخش تقسیم می کنند و هر یک از این چهارده بخش، قسمتی از روزهای سال را شامل می شود که اغلب با ارجاع به ویژگی های طبیعی یا فرهنگی نام گذاری شده اند. چنان که آن بخش که مرداد ماه را شامل می شود « قورایی شیرن » گویند که « ماه غوره پزان » است و یا آبان ماه را « خزل آبی» می نامند که « ماه برگریزان » است ( ص 33 ) در این فصل ساعدی مقداری نیز درباره ضوابط تقسیم آب در خیاو به بحث می پردازد. در فصل پنجم به اطلاعاتی درباره پوشش گیاهی و حیات جانوری خیاو و اطراف آن بر می خوریم. او درباره زراعت اهالی اظهار می دارد که محصولات زراعی منطقه « از روی سنت کشت می شوند» ( ص 40 )  در فصل ششم او به بحث درباره ییلاق اطراف خیاو و موقعیت عشایر شاهسون از جمله ایل راهها، مواقع کوچ، مسائل اسکان و تخته قاپو به بحث می پردازد.
ساعدی در فصل هفتم بیشتر به تقسیمات اداری روستاهای کم جمعیت اقماری خیاو می پردازد. او در فصل هشتم درباره تاریخ منطقه با توجهی ویژه به تاریخ معاصر ایل شاهسون و ماجرای مشروطیت بحث می کند. فصل نهم به جمعیت منطقه و تغییرات جمعیتی آن به ضمیمه محل های اجتماع مردم ( قهوه خانه ها ) و شرکت های تعاونی اختصاص دارد. در فصل ده درباره کسب و کار اهالی خیاو ( اصناف، کشاورزی، دامداری، زنبورداری، مرغ داری ) اطلاعاتی آمده است. ساعدی در این فصل ضمن بررسی مفصل هر یک از این مشاغل، درباره زندگی چوپانان این منطقه نیز اطلاعات با ارزشی را ارائه می کند. فصل یازدهم این تک نگاری درباره ابعاد بهداشتی این منطقه است و درآن به طور ویژه درباره درمانهای محلی، انواع آش ها ، شورباها و نانهای محلی اطلاعاتی آمده است. او در این فصل به توضیح مناسکی چون  چهارشنبه آخر سال، عید تکمه چی، نوروزداما، عمرکشان، عروسی، ختنه سوران، مرگ و عزا و تعزیه داری می پردازد. موضوع فصل دوازدهم صنایع دستی منطقه اعم از گلیم، جاجیم، جوراب و نیز لباسها است. او در فصل چهاردهم درباره لهجه اهالی که همان آذری با برخی لغات دخیل روسی و فارسی قدیم است مطالبی را ذکر می کند. نیز در همین فصل درباره بازی های محلی به بحث می پردازد و برخی تصنیف ها و متل ها را نیز ذکر می کند. در فصل پانزدهم با برخی اسطوره های محلی مواجهیم . ساعدی در این فصل پیش از ذکر اسطوره های اهالی اشاره ای به طبیعت منطقه دارد و می گوید : « طبیعت دامنه های ساوالان شکوه و جلالش را در محتویات ذهنی مردم آن سامان جا داده است و به ناچار افسانه ها و مثل هاشان را گل و گیاه و پرنده ها و جانوران ساخته و پرداخته است نه چیز دیگر. برای هر پرنده ای که در آسمان آنجا پر می گشاید. برای هر  گیاهی که پای بر زمین آن دیار بسته باشد، قصه ای ساخته و پرداخته اند و حکمت ساده زندگی کوهستانی را در همین قصه ها ریخته اند » ( ص 199 )
در فصل آخر درباره آینده توسعه خیاو از نظر کشاورزی، اداری و شهری بحث می شود. ساعدی در این فصل از « بی تکلیفی» و « سرگردانی» روستا که به عدم وجود برنامه مشخص برای توسعه خیاو است پرده بر می دارد. ( ص 206 – 207 ) او صریحا اظهار می دارد : « و جماعت بی تکلیف خدا را دیدم که یک روز گوسفندداری می کنند و روز دیگر عمله هستند و روز سوم شاگرد راننده و کارگر زراعتی » ( ص 206 )
این کتاب حاوی تصاویر زیادی از ابنیه، طبیعت و ساکنان خیاو است و همچنیین طرح های ترسیمی فراوانی از ابزارها و وسائل مورد استفاده اهالی را در خود دارد. کتاب حاضر همجنین دارای نمایه اسامی خاص است.
ساعدی در مقدمه کتاب درباره مشکلات تهیه تک نگاری در ایران و نیز تا اندازه ای روش خود در این تحقیق چنین می نویسد : « سوء ظن عجیبی ولایات دور دست را گرفته است. ورود هر غریبه ای هر چند که ظاهر چشم گیر نداشته باشد و با یک دوربین و یک دفتر آفتابی شود، همیشه با شایعات گوناگون همراه است. یک روز او را طبیب قلابی می دانند که آمده با مردم گرم گرفته تا برای محکمه آینده اش مشتری دست و پا کند. روز دیگر آواره ای که عقلش پاره سنگ می برد و هر حرف پیش پا افتاده ای برایش تازگی دارد، بناچار برای سرگرمی هم شده دورش می کنند. و روز سوم مامور پنهان بهمان اداره. و همه برای حراست خود فراری می شوند؛ حتی آنها که آشنا درآمده اند و اطمینان بهم رسانده اند. و این وحشت موقعی زیاد می شود که می بینند با اصرار از همه چیز زندگی شان خبر می گیری و با پررویی پرسشنامه دستشان می دهی؛ عده زیادی جواب نمی دهند و آنها هم که جواب داده اند، نامه پشت نامه ، التماس بعد التماس که فلانی آن کاغذ را پس بفرست.» ( ص ده )
او همچنین به ناهماهنگی دستگاه های دولتی با محققین اجتماعی اشاره می کند : « مراجعه به مردم کوچه و بازار نتیجه بیشتر و بهتر از مراجعه به سازمانهای اداری و رسمی دارد .زیرا در مقابل هر پرسشی قبلا باید جواب دهها پرسش را  داده باشی که مثلا برای چه این سوال را می کنی و به درد چه کسانی می خورد، چرا تو را تنها فرستاده اند و چقدر هزینه سفر و اضافه حقوق گرفته ای و آخر نتیجه این کارهای چی و حیف نیست که زندگی خود را رها کرده به خراب شده ما آمده ای ...البته لازم است " اعتبار نامه" خود را نشان بدهی که مثلا فلان موسسه تحقیقاتی به من اعتماد کرده است که شما هم بکنید » ( ص ده ) 
محتویات این کتاب نشان می دهد که ساعدی به زبان اهالی خیاو مسلط بوده، اگر درباره انگیزه خود از انتخاب این منطقه برای نگارش تک نگاری سخن نمی گوید.
 

از وبلاگ kamran2000.blogfa

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:26  توسط   | 

یالان دنیا

سنين بهــره ن يئين كــيم ديــر ؟
كيمينكي سن ؟ ييه ن كيم دير ؟
سنه دوغـري دئيه ن كــيم ديـر ؟
يـــالان دنيــــا ، يــــالان دنيـــا
 
ســني فــــــــــــرزانه لــر آتـــدي
قــاپيب ، ديــــوانه لـــر تــوتــدي
كــيمي آلدي ،
كــيمي ســاتدي
ســــاتـــان دنيــــــا ، آلان دنيــــا
 
آتـــــي ازل داغـــا ســالــديـــق
يــورولــدوقجا ، دالــي قــالـديق
آتـــــي ســـاتديق اولاغ آلـــــديق
يه هــــر اولـــدي ، پـــالان دنيـا
 
بيري آيــنا ، بيـــري پــــاس ديـــر
بيري آيــدين ، بيري كــاس ديـر
گئجه طوي دير ، سحر ياس ديــر
گــول آچــديقدا ، ســولان دنيـــا
ايـــگيت لـــرين باشــين يئيه
قــوجــالار بـــوز بــاشين يئيه ن
قــــبير لــرين داشـــين يــئيه ن
ئــــــوزو يـــئنه قــــــــالان دنيــــا
نـه قاندين ، كيم گول اكـن ديــر
كــيم قيليج تك قان توكن ديـــر ؟
تـــيمور هـــله كـــوره كــن ديــر
چــــنگيز جــــانين ، آلان دنيــــا
يـــامـــان قــورقــو ييغيلايــديــن
طـــــــوفانـــلاردا بوغـــولايديــــن
نـــولـــيدي بير داغــــيلايـــديـن
بيــــزي درده ســــــــالان دنيـــا
چـاتيپ ، سندن كوچن كئچدي
اجــل جامين ، ايچه ن كئچــدي
اولان اولــدي ، كـئچن كــئچدي
نــــه ايســــتيرديــن اولان دنيـــا
بــوغـــلايدين ، دوغــات يـــئرده
دوغـــوب خـــلقي بـــوغان يئرده
اوغـــول نعشين اوغــــان يئرده
آنـــا زولفـــــين يـــــولان دنيـــــا
قـــازانيب هـــي تــالانيب سا
قـــالانيب هـــي جالانيب سـان
ازلـــدن چـــالـــخالانيب سان
يــــــئنه ده چــــــالخـــالان دنيـــا
ننه قــــارني ، ايــلك بئشيگون
قـــبرستانليق ،سـون دئشيگون
نــه ايچـــه ريــن نـــه ائشيگون
قــــارانلـــيق بيـــر دالان دنيــــا
ســـني بـــايقوشلار آلقشـــلار
ده لـــي ، ويـــرانه ني خوشلار
دولان عقـــله ، ســـني بوشـلار
ايچي بوشـــــــلا ، دولان دنيـــا
ســــنه قـــارونـــلار آللانـــــدي
قـــيزيـلدان تـــللي قــــــالاندي
بـــاتيب ظلماتـــه قـــويلانـــدي
اولـــوب تــــللي تـــــالان دنيـــــا
 
اوجـاق ايــكن سـونونموشسن
چــاناق ايــكن چـونونموشسن
نه پيس قاري ننه ايمش ســن
ناغــــيل يـــالان پــــالان دنيــــا
يـــالان دنيــــا ، يــــالان دنيـــا

شاعر:شهریار


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:3  توسط   | 

کلمات ترکی در زبان فارسی

 
 
 
 

كلمات بيگانه بسياري وارد زبان فارسي شده اند كه كلمات عربي،انگليسي،فرانسه و روسي از آن جمله اند اما شايد ندانيد كه كلمات بسياري نيز از زبان تركي وارد زبان فارسي شده اند كه ما روزانه بسياري از آنها را در مكالمات و نوشته هايمان بكار مي بريم.

در زير به پاره اي از اين كلمات اشاره ميكنم .

 

۱

قاشق

۳۱

گوجه

۶۱

قال گذاشتن

۲

بشقاب

۳۲

چارق

۶۲

قاپيدن

۳

قاب

۳۳

كوچك

۶۳

تپيدن

۴

قابلمه

۳۴

قرمز

۶۴

تپانچه

۵

سورتمه

۳۵

گلن گدن

۶۵

چاپيدن

۶

چكمه

۳۶

ياتاقان

۶۶

دنج

۷

ييلاق

۳۷

قالپاق

۶۷

قوش

۸

قشلاق

۳۸

آلاچيق

۶۸

سگرمه

۹

آچار

۳۹

قالي

۶۹

چمباتمه

۱۰

توپ

۴۰

تپه

۷۰

يورتمه

۱۱

اتاق

۴۱

تاپاله

۷۱

ساچمه

۱۲

اجاق

۴۲

اوزون بورون

۷۲

يغما – ياغي

۱۳

قايق

۴۳

قزل آلا

۷۳

دوشك

۱۴

قورمه

۴۴

قره قوروت

۷۴

اتراق

۱۵

قيمه

۴۵

باجي(آباجي)

۷۵

سراغ

۱۶

سنجاق

۴۶

بنچاق

۷۶

يراق

۱۷

سنجاقك

۴۷

دلمه

۷۷

الك

۱۸

قورباغه

۴۸

طاقچه

۷۸

قلق

۱۹

سلانه سلانه

۴۹

دكمه

۷۹

سرتق

۲۰

چالش

۵۰

قشقرق

۸۰

قاتي

۲۱

چاق

۵۱

كوچ

۸۱

پاره

۲۲

دماغ

۵۲

ايل – ايلچي

۸۲

قيچي

۲۳

الاغ

۵۳

يالقوز

۸۳

قاچاق

۲۴

آقا

۵۴

قنداق

۸۴

قاچاقچي

۲۵

خان خانم

۵۵

سورچي

۸۵

 

۲۶

تيپا

۵۶

الدرم بلدرم

۸۶

 

۲۷

بقچه

۵۷

منجق

۸۷

 

۲۸

خنچه

۵۸

النگو

۸۸

 

۲۹

قرق

۵۹

باتلاق

۸۹

 

۳۰

اردو

۶۰

سقلمه

۹۰

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 قاشق یا گاشیخ از ریشه کلمه گاشیماخ به معنی خاراندن
قاب یا گاب به معنی ظرف مانند قاب عکس یعنی ظرف عکس
بشقاب یا بشگاب که از دو کلمه بش + گاب تشکیل شده به معنی ظرف خالی
سورتمه از ریشه کلمه سوریتداماخ به معنی راندن و سر دادن
سورچی یا سوروچی به معنی راننده از ریشه کلمه سوریتداماخ
چکمه از ریشه کلمه چکماخ به معنی کشیدن(به پا کشیدن یا پوشیدن)
ییلاق قشلاق(یایلاخ قیشلاخ) برگرفته از کلمه یای(تابستان) و قیش(زمستان)
آچار(بازکننده) از ریشه کلمه آچماخ به معنی باز کردن
توپ از ریشه کلمه توپالاماخ به معنی یک جا گرد آوردن چیزی و هم خانواده توپالا یا تاپاله که واحد شمارش پارچه هم از اینجا گرفته شده.یک توپ پارچه یعنی مقداری پارچه گرد آوری شده در یکجا
سنجاق یا سانجاخ ازریشه کلمه سانجماخ به معنی فرو کردن
سلانه سلانه یا ساللانا ساللانا(آویخته آویخته) از ریشه کلمه ساللانماخ به معنی آویزان
چالش از ریشه کلمه چالیشماخ به معنی درگیری
اردو برگرفته از کلمه یورد به معنی منزل گاه
کوچک یا کوچیک به معنی خرد متضاد کلمه بویوک یا بیوک به معنی بزرگ
قرمز یا قیرمیز به معنی سرخ
قالی برگرفته از کلمه گالین یا قلین به معنی کلفت و ضخیم
قره قوروت یا گارا گوروت که از دو کلمه گارا(سیاه) و گوروت(کشک) تشکیل شده یعنی کشک سیاه
دلمه یا دولاما برگرفته از کلمه دولاماخ به معنی پیچاندن چیزی بوسیله چیز دیگر
دکمه یا دوئمه از ریشه کلمه دوگونناماخ به معنی گره زدن
قشقرق یا گیشگیریخ به معنی جیغ و داد زدن از ریشه کلمه گیشگیرماخ
یالقوز یا یالقیز به معنی مجرد
باتلاق یا باتلاخ(محل فرو رفتن) از ریشه کلمه باتماخ به معنی فرو رفتن
النگو یا النگی به معنی دست آویز           ال=دست 
سقلمه یا سوخلاما از ریشه کلمه سوخماخ به معنی فرو کردن
قاپیدن یا گاپیدن از ریشه کلمه گاپماخ به معنی ربودن
تشک یا دوشک به معنی بستر از ریشه کلمه دوشاماخ به معنی گستراندن و پهن کردن
اتراق یا اوتیراخ از ریشه کلمه اوتیرماخ به معنی نشستن
قاتی کردن یا گاتی از ریشه کلمه گاتماخ به معنی هم زدن یا آمیختن
قاچاق یا گاچاخ از ریشه کلمه گاچماخ به معنی فرار کردن
قاچاقچی یا گاچاخچی به معنی فراری
سرتق یا سیرتیخ  به معنی یک دنده از ریشه کلمه سیرتیلماخ
یورتمه از ریشه کلمه یریتماخ به معنی راه بردن کسی
قالپاق یا گالپاخ یا گاپاخ به معنی درپوش و هم خانواده گاپی به معنی در
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:16  توسط   | 

زبان های ترک

خانواده زبان ترکی شامل ۴۱ زبان .لهجه و شیوه است.در کشور ترکیه زبان ترکی دارای دو لهجه است که شامل ترکی عثمانی و ترکی استانبولی می شود.علاوه بر این دو لهجه باقی ۳۹ لهجه دیگر برای خود زبان مستقلی هستند. اهالی آذربایجان ،ترکیه،قزاقستان،قرقیزستان،ترکمنستان،ازبکستان،باشقیردستان،تاتارستان،تووا،چواش،یاقوتیا،آلتایی کوهی و خاکاس و همچنین پاره ای از قومیت های ایران،عراق،افغانستانُ چین،بلغارستان،رومانی،یوگوسلاوی سابق و آلبانی از نظر نژادی و زبان جزو اقوام ترک به حساب می آیند.در کشور شوروی سابق زبان ترکی پس از اسلاو در رده دوم قرار می گرفت و در این کشور زبان ترکی شامل ۲۳ زبان می شد.زبان ترکی علاوه بر مناطق فوق در داغستان(قوموقلار،نوکایلار) ،کابارادا-بالکار،قاراچای-چرکس(بالکالار،قاراچایلار،نوقایلار) در استاوروپول(نوقایلار،تروخمنلار) در مولداوی(قاقازها) در لیتوانی(کارایمها،تاتارها)،کریمه(تاتارهای کریمه) و جاهای دیگر پراکنده شده اند.زبان ترکی در میان کدام خانواده زبانی قرار می گیرد هنوز معلوم نیست.برخی زبان شناسان ان را جزو زبانهای اورال-آلتایی قرار می دهند و برخی آنرا جزو زبان های آلتایی می دانند.برخی نیز زبان های ترکی را مستقل از خانواده زبان های دیگر قرار می دهند.

به هر حال هم اکنون ۱۸۰ میلیون نفر در جهان به زبان ترکی سخن می گویند

پیدایش تاریخ زبان ترکی به مراحل زیر تقسیم بندی می گردد:

۱-دوره آلتایی و هون(پیش از تاریخ)

۲-ترکی قدیم(اوایل قرن پنجم تا دهم میلادی)

۳-ترکی میانه(قرن دهم تا پانزدهم میلادی)

۴-ترکی جدید(قرن شانزدهم تا بیستم میلادی)

ترجمه از متن ترکی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:17  توسط   | 

استاد علی سلیمی

 
زند‌‌‌گي استاد‌‌‌

استاد‌‌‌ علي سليمي فرزند‌‌‌ ظهراب، از آهنگسازان برجسته موسيقي است كه يونسكو او را آهنگساز بزرگ شرق معرفي كرد‌‌‌ه است. پد‌‌‌ر سليمي سالها قبل از تولد‌‌‌ وي از روستاي مهماند‌‌‌وست ارد‌‌‌بيل به باكو رفت.

استاد‌‌‌ علي سليمي، د‌‌‌ر سال 1301 د‌‌‌ر باكو به د‌‌‌نيا آمد‌‌‌. استعد‌‌‌اد‌‌‌ او د‌‌‌ر 8 سالگي ماد‌‌‌ر را مجبور كرد‌‌‌ كه تاري براي او بخرد‌‌‌ و او را به مكتب موسيقي بفرستد‌‌‌. استاد‌‌‌ مقد‌‌‌مات نوازند‌‌‌گي را نزد‌‌‌ موسيقيد‌‌‌ان نامي آذربايجان «باكيخانوف» آموخت.

د‌‌‌ر د‌‌‌وران حكومت استالين پد‌‌‌ر سليمي به جهت ايراني بود‌‌‌نش از آذربايجان اخراج شد‌‌‌ و او به همراه خانواد‌‌‌ه د‌‌‌ر سال 1317 به ارد‌‌‌بيل برگشت. چند‌‌‌ي بعد‌‌‌ پد‌‌‌ر د‌‌‌ارفاني را ود‌‌‌اع كرد‌‌‌. اولين رخد‌‌‌اد‌‌‌ هنري استاد‌‌‌ سليمي د‌‌‌ر سال 1332 بود‌‌‌ كه وي موفق به د‌‌‌ريافت مد‌‌‌ال طلاي يك جشنواره موسيقي شد‌‌‌. وي د‌‌‌ر همان زمان به رهبري اركستر آذربايجاني راد‌‌‌يو ايران انتخاب شد‌‌‌.

استاد‌‌‌ سليمي، د‌‌‌ر سال 1338 با يكي از همكارانش به نام فاطمه قناد‌‌‌ي، (وارتوش ماچكاليانس) ازد‌‌‌واج كرد‌‌‌. علي سليمي، براي تشكيل اركستر آذربايجاني از 22 نفر هنرمند‌‌‌ مانند‌‌‌؛ فاطمه قناد‌‌‌ي، مصطفي پايان، اسماعيل چشم‌آذر و... استفاد‌‌‌ه كرد‌‌‌.

د‌‌‌رسال 1342 اركستر آذربايجاني راد‌‌‌يو ايران را منحل كرد‌‌‌ند‌‌‌ و استاد‌‌‌ خانه‌نشين شد‌‌‌. وي مد‌‌‌ت 10 سال خانه‌نشين شد‌‌‌ اما د‌‌‌ر اين سال‌ها آهنگ‌هاي ماند‌‌‌گاري مانند‌‌‌ «آيريليق» را به د‌‌‌نياي هنر و موسيقي عرضه د‌‌‌اشت. د‌‌‌ر سال 1344 رشيد‌‌‌بهبود‌‌‌اف، د‌‌‌ر سفرش به ايران آيريليق راشنيد‌‌‌ و با اجازه گرفتن از استاد‌‌‌ سليمي آن را د‌‌‌ر باكو اجرا كرد‌‌‌ و اين همكاري باعث شد‌‌‌ تصنيف آيريليق و استاد‌‌‌ سليمي به اوج شهرت برسند‌‌‌. ترانه آيريليق، اثر برجسته‌اي است از د‌‌‌وران زند‌‌‌گي او كه براساس اشعار آذري فرهاد‌‌‌ ابراهيمي ساخته شد‌‌‌.

اين آهنگ د‌‌‌ر د‌‌‌نيا به لحاظ اجرا با اركستر فيلارمونيك آمريكا و ژاپن و باكو و... يك آهنگ جهاني شد‌‌‌. استاد‌‌‌ علي سليمي د‌‌‌ر سال 1357 راهي تبريز شد‌‌‌ و اركستر راد‌‌‌يو تلويزيون تبريز را بنا نهاد‌‌‌.

د‌‌‌ر سال 1367 به وي د‌‌‌رجه د‌‌‌كتراي افتخاري د‌‌‌اد‌‌‌ند‌‌‌ تند‌‌‌يس استاد‌‌‌ سليمي د‌‌‌ر يونسكو به عنوان آهنگساز برجسته شرق د‌‌‌ر معرض د‌‌‌يد‌‌‌ علاقه‌مند‌‌‌ان است.

د‌‌‌ر سال 1376 د‌‌‌ر سحرگاه د‌‌‌وم ارد‌‌‌يبهشت د‌‌‌ر اثر سكته مغزي د‌‌‌ر سن 74 سالگي به د‌‌‌يار باقي شتافت. آرامگاهش د‌‌‌ر گلزار هنرمند‌‌‌ان تبريز پذيراي هنرد‌‌‌وستان است.

از استاد‌‌‌ علي سليمي بيش از 1000 قطعه موسيقي به ياد‌‌‌گار ماند‌‌‌ه كه برخي از آنها عبارتند‌‌‌ از؛ آيريليق، سيزه سلام گتيرميشم، حيد‌‌‌ربابا، راحله، آغلاما، لاله، ياد‌‌‌اسالارسان مني، مارش، قهرمانلار، ساللانا ساللانا، سلام، وطنيم، سهند‌‌‌يم، گول‌ارد‌‌‌بيل، تبريزيم، لگاتو، كهليك، كوراوغلو، سوزلر، اولكه‌ميز، علي د‌‌‌ير و جمهوري اسلامي.

تند‌‌‌يس استاد‌‌‌ علي سليمي د‌‌‌ر شهر مسكو، د‌‌‌ر ميد‌‌‌اني برپا شد‌‌‌ه است و زير آن «افسانه شرق» حك شد‌‌‌ه است.

منبع:روزنامه اطلاعات

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:56  توسط   |